فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

186

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

كسى كه توانسته افكار و عقايد حافظ را به روشن‌ترين وجهى در دسترس خوانندگان انگليسى زبان قرار دهد گرترودبل « 1 » معروف بوده كه سراسر زندگى او مملو از نكات جالب توجه است . وى نه فقط كاشف و كوه‌پيما و باستان‌شناس بوده بلكه يكى از خدمتگزاران برجستهء كشور به شمار مىرود كه در عين حال به مقام دانشمندى و شاعرى نيز رسيد . گرترودبل عشق حافظ را به شيراز با عشق دانته شاعر معاصر خود به فلورانس مقايسه مىكند . حافظ هرگز از مدح و تحسين شهر شيراز دم فرو نبست . وى زندگى خود را در مولد خويش گذرانيد و در اين مدت شاهد قدرت و زوال شاهان و شاهزادگانى بود كه به قول وى « حكم برف را بر چهرهء خاك‌آلود صحرا داشتند » . يك داستان افسانه‌آميز حاكى است كه تيمور هنگام سفر پرحادثهء خود به شيراز ، حافظ را به حضور طلبيد و قصدش تنبيه او براى سرودن اين چند بيت مشهور بود . اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را مىگويند تيمور خطاب به حافظ گفت : « من با ضربات شمشير پرشكوه و جلال خود اغلب كشورهاى جهان را مقهور ساختم و براى آرايش و زينت بخارا و سمرقند يعنى مولد و پايتخت حكومت خود شهرها و كشورهاى زيادى را ويران و خراب كردم و اكنون تو بينواى بدبخت آنها را به خال سياه يك ترك شيرازى مىفروشى ؟ » حافظ با تواضع و فروتنى بسيار پاسخ داد : « به واسطهء همين ولخرجيهاست كه من به اين روز فلاكت‌بار افتاده‌ام » . مىگويند اين حاضر جوابى به قدرى تيمور را خوش آمد كه به جاى تنبيه امر كرد خلعتى به او ببخشند . سالهايى كه براى شهر شيراز متضمن نابسامانى و هرج‌ومرج و همچنين تغيير حكام بود به هيچ وجه موجب پريشانى و اضطراب خاطر حافظ نشد ، چه او دخالتى در تاريخ معاصر و يا امور محلى نداشت . آنچه جنبهء جاودانى و ابدى داشت افكار او را به خود مشغول مىداشت ، نه چيزهايى كه با آمدن و رفتن و قدرت و زوال پادشاهان در تغيير بود . زيبايى ، طبيعت ، شادمانى ، اندوه ، عشق ، گل و بلبل ، جوانى و شراب چشمه‌هايى بودند كه حافظ خود را از آنها سيراب مىكرد . در نظر حافظ جوى ركناباد چشمه‌اى جاودانى و يك باغ گل سرخ ، بهشت روى زمين بود . در زمان حيات حافظ ، شهر شيراز

--> ( 1 ) . Gertrude Bell ( 1868 - 1928 م ) .